نزدیک به چهل سال معاویه (خاندان بنی امیه) در جنگ نرم (تهاجم فرهنگی)برعلیه حضرت علی (ع)وخاندانش به موفقیت هایی دست پیدا کردندتاجایی که حضرت علی (ع) و خاندانش را به عنوان خارجی و دشمنان اسلام معرفی نموده و خود و خانواده خود رابه عنوان نزدیکان پیامبر معرفی نمودند.
در این راستا جنگ صفین را به حکمیت و امام حسن (ع)را مجبور به صلح نموده و فرزندش یزید امام حسین (ع)و یاران با وفایش را در صحرای کربلا مظلومانه به شهادت رساند و سرمست از پیروزی خاندان او را به عنوان اسیر از کوفه به شام برد تا پیروزی بزرگ خود را جشن بگیرد .
کاروان اسیران ماموریت خود را به نحو احسن انجام دادند و نقشه های شوم چهل ساله ی خاندان بنی امیه را نقشه بر آب کردند .
سخنرانی های افشاگرانه ی حضرت زینب(س) و ام کلثوم در کوفه و شام و در نهایت خطبه ی آتشین امام زین العابدین(ع) در مسجد اموی در حضور یزید و کارگزاران حکومت و مهمانان خارجی آبروی خاندان بنی امیه را برد و حقانیت اهل بیت(ع) را به مردم نشان داد.
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد ...
غدیرچشمه ای لبریز از هدایت ها و کرامت هاست ،
غدیر دریایی مواج از آب حیات و باور و بصیرت
غدیر حلقه ی اتصال رسالت و امامت ،
و ولایت تداوم نبوت ...
غدیر سندی برای تداوم خط رسالت در جلوه امامت ،
و صراطی مستقیم که به سنت پیامبر خدا منتهی می شود .
پاسداری از غدیر صیانت از ارزشهاست
فراموشی غدیر زیر پا گذاشتن ارزشهاست .
عیدتان مبارک

رحلت جانگداز عالم ربانی دانشمند فرزانه محقق توانا حضرت آیت الله حاج شیخ محمد باقرخالصی را به محضر ولی عصر(عج)،رهبر معظم انقلاب،حوزه های علمیه،بیت شر یف معظم له ومردم عالم دوست شهرستان سرایان تسلیت عرض مینمایم .

زندگینامه علمی |
نام من، محمد باقر، شهرتم خالصی، پدرم مرحوم آیه الله حاج شیخ عباس، در شب جمعه 19 شوال سال 1361 مطابق با آبان سال 1321 در روستای بیهود از توابع شهرستان قائن که در جنوب خراسان قرار دارد، بدنیا آمدم. روستای نامبرده کوهستانی و از نظر آب و هوا معتدل ولی کم درآمد و مردم آن بزحمت میتوانند مؤونه یعنی خرجی سال خود را بدست آورند پدرم پس از اتمام مقدمات ادبی و سطوح عالیه حوزوی در شهر قائن و سپس در مشهد چند سالی بقصد ادامه تحصیل در نجف سکونت کرد و از محضر علمای بزرگ آن زمان همچون آیه الله اصفهانی و آیه الله عراقی و آیه الله خوانساری و آیه الله غروی به تلمذ پرداخت و پس از اینکه مریض شد به دستور آیه الله اصفهانی بقصد معالجه به ایران مسافرت کرد و مدتی در تهران ماند و سپس به روستای بیهود آمد. پدرم پس از ازدواج با مادرم به مشهد مهاجرت کرد و چند سالی در مشهد ساکن شد و در مسجدی در محله نوغان به امامت جماعت پرداخت. یادم هست که در سن 6 سالگی مرا وادار کرد که نصاب الصبیان را بخوانم و به من دستور داد که قطعاتی از آن راحفظ کنم ولی در همان روز اول شروع بنصاب بخاطر اینکه مقدار معینی درس را خوب حفظ نکرده بودم مرا کتک زد پدرم بخاطر اموری که شرح آن طولانی است دو مرتبه بروستای بیهود برگشت و در این زمان بود که مرا به مدرسه دولتی فرستاد که دروس جدیده را فرا گیرم. من در یکسال چهار کلاس به فاصله چند ماه سپری کردم که شرح آن طولانی است. هنگامی که پدرم این مطلب را دید گفت: حیف است که بمدرسه دولتی بروی، در نزد خودم دروس حوزوی بخوان و مرا وادار کرد که امثله و شرح آن را نزد وی شروع کنم و پس از شروع به جامع المقدمات در سن هشت سالگی در همان روستا مرا معمم کرد. و پر واضح است که بچهای در سن من با عمامه و قبا در بین مردم روستا چقدر مورد مسخره قرار میگرفت خصوصا که با همان عمامه و قبا با بچهها بازی هم بکند. در هر حال در سن سیزده چهارده سالگی مرا به خوره مشهد برد. و در مدرسه ابدالخان اسکان داده در سالهای اول تحصیل بخاطر استعداد ذاتی و ساده انگاشتن مطالب علمی چندان در بحث و مطالعه که لازمه درک عمیق علم است اهمیت نمیدادم ولی آنچه که مرا از این روش باز گرداند و بطرف جدیت و زحمت سوق داد درس استاد علامه مرحوم ادیب نیشابوری قدس سره بود. ادیب شخصی موقر و مسلط بر مطالب علمی بویژه مطالب ادبی بود. خلاصه تدریس استادانه و شیرین جلوه دادن علم و دانش و علاوه بر آن تحقیق و توضیح و تبیین مطالب علمی، مرا دگرگون کرد. در سال 1340 پدرم مرا به قم آورد و در مدرسه فیضیه اسکان داد من در قم رسائل و مکاسب را خواندم و پس از خواندن مقداری از کفایه به همراهی یکی از دوستان که از قبل در نجف ساکن بود به نجف رفتم که این قصه بسیار جالب و تفصیل شنیدنی دارد که این مختصر جای بیان آن نیست در نجف پس از اتمام کفایه پا به درس خارج فقه و اصول گذاشتم و توفیق حضور درس محقق و علامه بزرگ استاد الفقها آیه الله سید ابوالقاسم خوئی را پیدا کردم و علاوه برآن درسهای دیگری را شروع کردم که دارای تفصیل است. در نجف که بودم بخصوص قبل از تاهل بسیار موفق و اوقات مستغرقی داشتم و شبانه روز پا در درس و یا تدریس و یا نوشتن و یا مطالعه میگذشت و میتوانم بگویم بهترین اوقات عمرم زمان سکونتم در نجف بود افکارم یا در تحصیل و تحقیق و یا در عبادت سپری میشد ولی این شادی و توفیق با اصرار پدرم به مهاجرت به ایران به آخر رسید زیرا مهاجرتم به ایران و در آخر سکونتم در قم مسیر زندگی و برنامه اشتغالات مرا در حدی تغییر داد که این نیز خود جریان مفصلی دارد. مطلبی که در زمان سکونتم در نجف پیش آمد ورود مرحوم امام خمینی رحمه الله علیه به نجف بود. شنیدم که ایشان با مرحوم آقا مصطفی وارد بغداد شدهاند و از آنجا بکاظمین رفتهاند و من سعی و کوشش کردم که همراه یکی از دوستان اولین ماشین از طلاب ایرانی را راه انداختیم و به دیدار ایشان به کاظمین رفتیم و این امر نیز جریان مفصل و شنیدنی دارد. گفتم پدرم اصرار ورزید که من از نجف به ایران و به محل سکونت ایشان یعنی سرایان بروم ولی من از این امر جدا" اکراه داشتم ولی بر اثر اصرار و ابرام ایشان پذیرفتم که به ایران بیایم ولی سکونت در سرایان را نپذیرفتم و از ایشان خواهش کردم که محل سکونتم در ایران را به خودم واگذارد باز اصرار کرد که در مشهد ساکن شوم ولی من به جهاتی که جای ذکر آن نیست قم را اختیار کردم و از سال 1350 در قم ساکن شدم و در قم علاوه بر اشتغالات علمی برنامه تبلیغ و منبر و سخنرانی نیز پیش آمد که آنهم به برنامههایم افزوده شد که این نیز شرح مفصلی دارد. در ابتدای امر تصمیم گرفتم که بدرس دو نفر که آن زمان در قم شاخص و مورد قبول بودند مدتی حاضر شوم تا اگر حضور در درس آنها بیشتر از تحقیق و بررسی خودم استفاده داشته باشد ازآن استفاده کنم و آن دو نفرآیه الله گلپایگانی و شریعتمدای بودند. البته اولی خارج حج و دومی خارج مکاسب تدریس میکردند. ولی پس از یکسال درسهای آند ورا ترک کردم و بتحقیق و بررسی فقهی و اصولی شخصی ادامه دادم و در ضمن به تدریس مکاسب و رسائل و برههای هم کفایه و برههای هم خارج اصول در منزل پرداختم که حاصل تدریس اخیر قاعده لا ضرر و استصحاب و تعادل و تراجیح و اجتهاد و تقلید شد که قاعده لاضرر بنام رفیع الغرر عن قاعده لا ضرر به چاپ رسید ولی سایر مباحث تا بحال با اینکه آماده چاپ است چاپ نشده ولی تدرس بخاطر پیش آمدن مریضی پدرم و سپس فوت ایشان و پیآمدهای رنج آور و بی حد ناگوار آن به تعویق افتاد و سپس تعطیل شد. امیدوارم خداوند توفیق عنایت فرماید تا دوباره شروع شود. |
میلادکریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه(س) بر ارادتمندان و دوستداران اهل بیت مبارکباد.
امام جواد (ع) فرمودند : هر کس عمه مرا در قم زیارت کند اهل بهشت است .
چه زیباست روز ولادت آن بانوی بزرگوار روز دختران نامگذاری شده .
خوشا به حال دختران مسلمان و ایرانی که الگوهایی چون این حضرت دارند .
دختران ، این هدیه های الهی رحمت باغ زندگی اند .خدا را شاکرم که به من هم یکی از این هدایا را عطا نمود.

چو ایران نباشد تن من مباد...
مدتی این مثنوی تاخیرشد مدتی بایست تاخون شیرشد
مدتی بودبخاطرمشغله کاری ومسافرت نتونستم مطلبی بنویسم سعی می کنم ازاین به بعدبیشترخدمت بازدیدکنندگان محترم باشم شایدبپرسیدکجابودم مدتی شهرستان خودم بهشهرخدمت والدین وخداوندتوفیق داددهمراه پدرومادربه زیارت عتبات به عراق رفتم درآنجاگذشته ازلذت زیارت چیزی که نظرم راجلب کردفلاکت،بدبختی وبیچارگی مردم عراق بودقبل ازاعزام مدیرکاروان می گفت: اگرمی خواهی معنای کاپیتولاسیون رابفهمی باید بری عراق...!!! واقعااهانتی که آمریکاییهابه مردم عراق می کنندقابل بیان نیست قدرکشورعزیزخودمان رابدانیم چه زیباگفت شاعر....چوایران نباشدتن من مباد
ای مظهر عشق لا مکانی ای روح بلند آسمانی
ای بت شکن نماد طاغوت ای وارث اقتدار طالوت
ای حامل رایت حسینی ای روح خدای ، ای خمینی
ما عاشق نهضت تو هستیم با روح تو جمله عهد بستیم
تا خون به رگ و ورید داریم در راه تو جمله جان نثاریم

تو آرام پر گشودی و ما هنوز نظاره گر رفتنت هستیم که ما را با دلی آرام و قلبی مطمئن ترک کردی .
چقدرعجیب و خنده دار است چقدر خنده دار است که یک ساعت عبادت به درگاه الهی طولانی و طاقت فرساست ولی 90دقیقه بازی تیم فوتبال یا یک ساعت تماشای یک فیلم به سرعت باد می گذرد . چقدر خنده دار است که صد هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتی است .اما وقتی با همین پول به خرید می رویم مبلغی اندک و ناچیز به شمار می آید . چقدر خنده دار است که می خواهیم عبادت و دعا کنیم ،هر چه فکر می کنیم چیزی به فکرمان نمی رسد تا به خدایمان بگوییم ،اما وقتی با دوستمان حرف می زنیم هیچ مشکلی نداریم جز کمبود وقت . چقدر خنده دار است که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشد ،لذت می بریم و از هیجان در پوست نمی گنجیم ؛اما وقتی که مراسم دعا و نیایش از حد معمول طولانی تر می شود ،شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شویم . چقدر خنده دار است که خواندن یک صفحه دعا کار سختی است اما خواندن 100صفحه از یک رمان یا افسانه آسان است چقدر خنده دار است که برای عبادت و نیایش ،هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزانه خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها سعی می کنیم حتی در آخرین لحظه هم که شده آنرا انجام دهیم . چقدر خنده دار است که وقتی لطیفه ای را از طریق پیام کوتاه یا ایمیل از دیگران دریافت می کنیم به سرعت مانند آتش یا صاعقه ای که در جنگل افتاده باشد همه جا را فرا می گیرد ،اما وقتی که سخن یا پیام الهی را می شنویم برای گفتن یا نگفتن آن تردید داریم یا آنرا زود فراموش می کنیم . چقدر خنده دار است که به آسانی شایعات روزنامه ها را باور می کنیم اما معجزات الهی وآیات قرآنی را به سختی باور می کنیم . آری چقدر خنده دار است .
برگرفته از وبلاگ ( نغمه های آسمانی )
شهادت یازدهمین اختر تابناک امامت و ولایت حضرت امام حسن عسگری تسلیت باد.
عصر امام حسن عسگری ، عصر آزمون ها
عصر امام حسن عسکری را عصر آزمونهای مختلف و فروپاشی تمدنها توصیف می کند و به بازخوانی یکی از رساله های دینی و عقیدتی آن امام همام می پردازد که با هم آن را از نظر می گذرانیم. امامان معصوم، حقیقت و نور واحد بی گمان زندگی امامان معصوم(ع) که به گواه خود آنان در حکم یک زندگی است و هر سخن و رفتار ایشان هم چون نور واحدی سرتاسر سه سده نخست هجری را روشن کرده است و بازتاب آن از باب «من بلغ» هنوز دل های بسیاری را روشن می سازد، سرشار از آموزه ها و درس هایی است که برای هر انسانی در هر زمانی و در هر حالت شخصی و اجتماعی، نه تنها مفید و سازنده است بلکه راهکاری عینی و تجسمی برای رهایی از مشکلات و دست یابی به کمالات شایسته انسانی است و جوامع انسانی می توانند با بهره گیری از مجموعه دانش ها، رفتارها، سیاست ها، گفتارها و کنش ها و واکنش های ایشان در مسیری قرار گیرند که آنان را در دنیا و آخرت از سعادت و خوشبختی که آرامش و آسایش دو گیتی است بهره مند سازد. بسیاری از مردم و حتی مومنان شیعی از زندگی امامان (ع) تنها اموری را به یاد دارند که بیانگر شخصیت فردی و یا اجتماعی آنان و سختی ها و مرارت هایی است که آنان در سه سده تحمل کرده اند. در حقیقت آن چه را آموخته ایم و یا به ما آموخته اند زندگی شناسنامه ای و بیوگرافی آنان است. هرچند این بخش خود به سبب عظمت وجودی آنان سرشار از آموزه ها و پندها و عبرت هاست ولی تنها بخشی از حقیقت را می نمایاند و کم ترین تاثیر را در روند خودسازی، دیگرسازی و جامعه سازی دارد و نمی تواند به عنوان نمونه های برتر و الگوهای عینی قابل پیروی در همه عرصه ها و حوزه های زندگی شخصی و اجتماعی باشد. از این رو به نظر می رسد که سیاست حوزه های علمیه و محققان و پژوهشگران حوزه دین و برنامه ریزی تمدنی می بایست به گونه ای باشد که زندگی امامان به عنوان الگوهای برتر و انسان های کامل، به طور تحقیقی مورد بررسی و تحلیل علمی قرار گیرد و از هر یک از آموزه ها و کنش ها و واکنش های آنان در حوزه های مختلف بهره گرفته شود تا جامعه و تمدن اسلامی برپایه فرهنگ اصیل و ناب اسلامی بازسازی شود. اگر در شرایط کنونی کشور رهبر معظم انقلاب اسلامی از نوآوری و شکوفایی در عرصه های مختلف برای دست یابی به تمدن جدید و معاصر اسلامی سخن به میان می آورد، در حقیقت ضرورت بازخوانی زندگی رهبران فکری و فرهنگی را دو چندان می کند تا با جلوگیری از هرگونه گسست فرهنگی و فکری در مسیر تعالی جامعه قرار گیرد و بتواند تمدن اسلامی جدید و معاصر را بر پایه این اصول و ارزش ها و فرهنگ اصیل و ناب سامان دهی و جهت دهی نماید. نقش ایمان در زندگی بر این اساس، بازخوانی هر یک از زندگی معصومان(ع) به عنوان الگوهای برتر عینی ضروری و بایسته است تا راهبردهای فرهنگی و فکری تمدنی در مسیر درست خود شناخته و معرفی و تدوین گردد. هر یک از زندگی معصومان(ع) بخشی از مجموعه به هم پیوسته یک معنا و مفهوم است که در کنار هم کمال جامعه و فرد را رقم می زند امامان(ع) بارها بر این نکته تاکید ورزیده اند که همه ایشان نور یگانه ای هستند که اول ایشان همان حرفی را می زند که آخر ایشان بر آن می رود و آخر ایشان همان راهی را می رود که اول ایشان آن را به عنوان بهترین راه معرفی نموده است. هیچ گونه تضاد و تناقضی میان رفتارها و کردارهای ایشان با الگویی که قرآن به عنوان انسان کامل و جامعه برتر معرفی می کند یافت نمی شود و در حقیقت هر یک از رفتارها و کنش ها و واکنش های آنان بازتاب یک حقیقت است که در شرایط مختلف و تفاوت های زمانی و مکانی می بایست در پیش گرفته شود. اگر امام حسن عسکری(ع) می فرماید بهتر اززندگی آن چیزی است که چون آن را از دست دهی از زندگی بیزار گردی (تحف العقول ص 520) به این معناست که همه چیز انسان ایمان است و از دست دادن ایمان به معنای از دست دادن زندگی است. این معنا در شکل ها و تعابیر مختلف ازسوی امامان(ع) مطرح شده است. در حقیقت بینش و اندیشه آدمی همانند عرض و آبرو از چنان اهمیت و ارزشی برخوردار است که آدمی هر گاه آن را از دست دهد خود را بیهوده و بی مقدار می یابد و زندگی از ارزش و اهمیت می افتد. بسیاری از خودکشی ها و افسردگی ها و دیگر بیماری های روانی برخاسته از همین مسأله است که آدمی احساس پوچی و بی ارزشی کند و در این زمان است که دیگر زندگی برای او ارزشی ندارد. از این رو گفته اند که زندگی چیزی جز بینش و نگرش نیست و آدمی بی آن، در حقیقت موجودی پست تر از هر جانوری است. به هر حال بازخوانی سه سده از زندگی معصومان می بایست به عنوان عناصر اصلی بازسازی تمدنی مورد توجه و اهتمام قرار گیرد تا بتوان با پشتوانه سرمایه های اصیل وحیانی و عینی حرکت رو به جلو تمدنی خود را در مسیر اصلی تکامل بشر و جامعه قرار داد. با این زاویه دید، نظری کوتاه به حرکت امام حسن عسکری می کنیم تا دریابیم در لحظات خطرساز و آزمون های پیچیده سیاست های جهانی، چگونه می بایست عمل کرد و تمدن سازی را در مسیر اصلی تداوم بخشید. فروپاشی تمدنها امام حسن عسکری(ع) در عصری می زیست که جامعه اسلامی در مسیر تند سراشیب سقوط قرار گرفته بود. به این معنا که اگر جامعه در سال های نخست عصر اسلامی و سده های اول و دوم، هنوز تحت تأثیر حرکت اعجازی حضرت رسول اکرم(ص) می توانست نیم بند، تمدن اسلامی را بسازد و برخی از عناصر تمدنی در آن قوی بود و قادر به مقابله با تمدن های رقیب و فرهنگ های متضاد بوده است اما در زمان های اخیر به سبب تغییرات کلان در اندیشه و بینش و نگرش مردم و دور شدن کامل از عناصر تمدنی جامعه نبوی دیگر این فرصت از دست رفته بود که بتوان تمدن اسلامی را هم چنان شکوفا و یا نیمه شکوفا نگه داشت. این گونه است که ظلم و ستم همه جامعه را در نوردیده بود و عناصر حکومتی مردم را به بردگی و بندگی خویش کشیده بودند و تنها مظاهری از اسلام و نمادهای بی معنایی از آن باقی و برقرار بود. حج و نماز جمعه و حتی جهاد مفهوم خود را از دست داده بود و زکات و انفاق به جای پرکردن خلأهای اقتصادی میان طبقات و اقشار مختلف اجتماعی، خود عاملی مهم در ایجاد طبقات مرفه و بی درد در کنار توده های فقیر شده بود. به این معنا که دولت از بیچارگان زکات می ستاند تا کاخ های خود و درباریان را بلندتر و مستحکم تر سازد و توده های فقیر را که صاحبان این حق بودند به فلاکت و مسکنت اندازد. در چنین شرایطی است که زمینه های تمدنی از میان می رود و توده ها نمی توانند در مسیر اتحاد و انسجامی قرار گیرند که ظرفیت ها و توانمندی های خویش را در حوزه تمدنی قرار دهد و شکوفایی و نوآوری داشته باشد. تحلیل امامان معصوم(ع) از این فروپاشی تمدنی این است که بی ولایت و نظام ولایی معصوم(ع) امکان این وجود ندارد تا اتحاد و انسجام ملی و امتی فراهم آید و ظرفیت ها و توانمندی های جامعه در مسیر خود قرار گیرد. به نظر آنان زکات و حج و جهاد و نماز تنها در سایه سار ولایت عظمای معصوم است که می تواند عامل پیشرفت تمدنی جامعه باشد وگرنه این امور نه تنها ساز و کاری مفید برای تعالی و پیشرفت جامعه نخواهد بود بلکه عامل فروپاشی تمدنی و اجتماعی است و زکات به جای این که ملتی را از تمایزات فاحش اجتماعی و اقتصادی رهایی بخشد خود عاملی مهم در ایجاد شکاف طبقاتی خواهد شد و جهاد به جنگ های قدرت و یا تهاجم های کورکورانه به ملت و جامعه تبدیل می شود و سرمایه های جامعه را می بلعد. در عصر امام حسن عسکری(ع) سرمایه های تمدنی جامعه اسلامی این گونه دست خوش توفان امتیازطلبی برخی از قدرت طلبانی می شود که براساس نظام خلافت سلطنتی مدیریت و رهبری جامعه را در دست گرفته بودند. تلاش امام عسکری برای حفظ اندیشه های برتر این گونه است که جامعه، روز به روز دست خوش تحولات ناخواسته می شود و مردم دم به دم از اهداف پیدایش امت که سعادت دوگیتی در سایه سار قرآن و ولایت بود دور می گردد. شرایط چنان می شود که دیگر امکان هیچ حرکت سازنده ای نیست و امام(ع) می کوشد تا دست کم بخشی از سرمایه وجودی را برای نسل های آینده ذخیره سازد و تشکیلاتی را که پیش از ایشان راه اندازی شده بود به درستی مدیریت نماید تا در آینده و در شرایط مطلوب تری بتواند جریان اصلی را به سطح آورد و جامعه اسلامی را دوباره بازسازی نماید. بنابراین تمام تلاش آن حضرت(ع) براین قرار می گیرد تا مجموعه ای زیرزمینی از افکار و اندیشه های برتر را حفظ کند تا در آینده به سطح آید. مشکلات زمان امام یازدهم در شرایطی که آن حضرت(ع) قرار داشت مشکلات از هر سو به ایشان هجوم می آورد. این مشکلات را می توان به دو دسته اصلی بخش کرد. برخی از این مشکلات ریشه در تضاد نظام های فکری امام(ع) و دولت حاکم داشت که یکی براساس نظام ولایی قرآنی بود و دیگری بر پایه نظام خلافت سلطنتی سامان یافته بود. دسته دیگر از این مشکلات در میان دوستان بود که به علل مختلف امکان ارتباط سالم میان امام(ع) و آنان وجود نداشت و برخی از دولتی ها با تشدید قطع ارتباط می کوشیدند تا هسته های زیرزمینی را از ارتباط با امام(ع) باز دارند و با استفاده از دوستان خویش تشکیلات مختلف امام(ع) را که در کشورها و شهرها پراکنده بودند به چالش بکشانند. رساله های روشنگرانه امام عسگری رخنه اندیشه های نادرست در میان برخی از این تشکیلات با بهره گیری دولتی ها از نفوذی ها این خطر را داشت که در آینده هیچ اثری از تفکرات نظام ولایی باقی نماند. با این همه درایت امام(ع) موجب شد تا آن حضرت بتواند با استفاده از شیوه های مختلف ارتباط با تشکیلات را حفظ کند. از جمله این شیوه های ارتباطی نگارش رساله هایی برای دوستان و فرماندهان تشکیلاتی بود. از این رو رساله های بسیاری از ایشان و هم امام هادی(ع) وجود دارد. هریک از این رساله ها حاوی عناصر مهمی هستند که بازخوانی آن ها می تواند وضعیت عصر آغاز غیبت بشناساند و راهکارهای مبارزه با دشمنان در جوامع بسته را به شیعیان بیاموزاند. از جمله این نامه ها می توان به رساله آن حضرت به اسحاق نیشابوری اشاره کرد. این نامه حاوی مطالب مختلفی است. آن حضرت(ع) در این نامه خوش حالی خویش را از این که شیعیانی هنوز هستند که نظام ولایی و اهداف رسالت پیامبر(ص) را حفظ کرده اند بیان می دارد و برای آنان دعا می کند تا در دنیا و آخرت از عنایت خاص خداوند بهره مند گردند. آن چه دراین نامه بیشتر از هرچیز مشهود است دغدغه آن حضرت از وجود اختلاف میان اعضای تشکیلات شیعه است. این اختلافات می تواند تشکیلات را آشکار سازد و منابع تغذیه مادی و فکری آنان را لو دهد. از این رو هشدارهایی می دهد و از رهبران تشکیلات و وکیلان خویش می خواهد که با مدیریت درست آن را مهار و کنترل کنند. این اختلافات می تواند در حوزه های عقیدتی و یا اجرایی پیش آید که بی مدیریت بحران نمی توان امیدی به بقای تشکیلات و سازمان های مخفی شیعه داشت. به نظر می رسد کسانی که دارای افکار و اهداف پلیدی بودند می خواستند با نفوذ در سازمان های شیعی، آنان را از اهداف و رسالت اصلی خویش دور سازند. بسیاری از ایشان جریان نفوذی بودند که از سوی دولت مردان بسیج شده بودند. البته بازداشت خانگی امامان(ع) در پادگان نظامی سامره خود عاملی مهم در این عدم ارتباط میان امام(ع) و مسئولان سازمان های شیعی و در نهایت راه یابی برخی از افکار منحرف در میان آنان بود البته ناگفته نماند که برخی از وکیلان و خرده رهبران با توجه به علل مختلف خود عاملی مهم در تخریب سازمان های شیعی بودند. از آن جمله می توان به کسانی اشاره کرد که به سبب عدم معرفی از سوی امام(ع) برای رهبری جامعه از روی حسادت و خودخواهی عامل بحران می شدند. چنان که پیش از این بارها ابوحمزه های بطائنی تنها برای درهم و دینارهایی که در اختیار ایشان قرارگرفته بود به مخالفت های صریح به امامت و امام روی آورده بودند. تلاش امام برای اتمام حجت به مردم امام در این شرایط حساس وظیفه خود را حفظ امت مؤمن می دانست و بر این باور بود که می بایست حجت را بر مردم تمام کند تا در روز رستاخیز توجیهی برای رفتارهای خویش نداشته باشند؛ زیرا خداوند در قرآن فرموده است که امتی را بی اتمام حجت عذاب نمی کند و وجود امام(ع) و عدم استفاده از رهبری های الهی آن حضرت خود اتمام حجتی بود برای مردم تا مدعی فقدان رهبری و ولی از سوی خدا نشوند. آن حضرت در نامه خویش به ابو اسحاق نیشابوری به این نکته توجه می دهد که همه این مسایل که حتی در میان تشکیلات و سازمان های شیعی پدید می آید و بحران هایی که امت مؤمن شیعی نیز به آن مبتلا می شوند همه از باب آزمون و تمییز و جداسازی مؤمن از غیر مؤمن و خبیث از طیب است. خداوند با ایجاد شرایط مختلف و سخت، همگان را می آزماید تا سیه رو شود هر که در او غش باشد. آن حضرت می فرماید: خداوند زمانی که فریضه ها را بر مردم واجب کرد و آنان را به عمل بدان ملزم ساخته هیچ حاجت و نیازی بدان نداشته است بلکه می خواست تا از این راه، زشت را از پاکی باز شناسد و مردم را بدان بیازماید. پس هر که او را اطاعت کرد رهایی یافت و هر که با آن مخالفت ورزید غرق شد و در دوزخ بیافتاد. در حقیقت آن حضرت بیان می دارد که عصر وی همانند عصرهای دیگر عصر آزمون های الهی است هر چند که در برخی از عصور کم تر و در برخی دیگر بیش تر است و یا تفاوت هایی در ماهیت آزمون ها وجود دارد که برخی به مال و برخی به جان و یا امور دیگری آزموده می شوند. جایگاه و ارزش خمس حضرت آن گاه به مسئله عناصر شکوفایی امت و جامعه می پردازد و بیان می دارد که خداوند بر مردم واجباتی قرارداده که یکی از آن ها خمس است. هدف از تشریح آن از سوی خداوند شکوفایی حیات فکری و دینی در اسلام و جامعه اسلامی است؛ زیرا بدون خمس امکان این نیست تا رهبری عامه مردم و جامعه بتواند جامعه را به درستی مدیریت نماید. آن حضرت در این نامه به نکته جالبی اشاره می کند که بیانگر جایگاه و ارزش خمس در نظام ولایی است؛ زیرا خمس در حقیقت منبع اقتصادی دولت ولایی است که جامعه را به وسیله آن مدیریت می کند. ائمه(ع) با بهره گیری از خمس، تشکیلات نظامی و فکری و سیاسی خود را مدیریت می کردند و نیازهای آنها را برآورده می ساختند. هیچ تشکیلات و سازمانی بدون بودجه کافی نمی تواند فعالیت کند. از این رو خمس به عنوان منبع تأمین نیازهای تشکیلاتی لازم و ضروری بود. این اهمیت را امام(ع) با ارتباط دادن آن به مسئله ولایت تأکید می کند. اگر امامان معصوم(ع) گفته اند که اسلام بر زکات و جهاد و نماز و حج قرار گرفته و محور اصلی همه آن ها ولایت است که بدان ها مفهوم دینی و مذهبی می بخشد وگرنه اعمالی لغو و بیهوده است امام حسن عسگری(ع) بیان می دارد که خمس نیز در مقام ولایت نشسته است و بی خمس هرگونه عملی بیهوده است. آن حضرت(ع) بیان می کند که حلیت همسران و اموال و خورد و خوراک با پرداخت خمس امکان پذیر و بی پرداخت خمس ولایی نمی توان حلیتی برای آن ها فرض کرد. در حقیقت تأکید بر خمس برای حلیت امور دیگر از آن رو انجام می شود که سازمان و تشکیلات نظام ولایی نمی تواند بی خمس اداره شود و این تنها منبع مالی و درآمدی دولت نظام ولایی و تشکیلات ولایی است. بنابراین همانند ولایت است و در همان مقام و جایگاه قرارمی گیرد. امام در این نامه امور دیگری را نیز مورد بررسی و تأکید قرارمی دهد که تحلیل و بررسی همه ابعاد آن وقت دیگری را می طلبد. نامه های دیگر آن حضرت به مردم قم و علی بن حسین قمی از رهبران تشکیلات قم و عبدالله بیهقی و دیگر اشخاص سرشناس و رهبران تشکیلات فرعی نظام ولایی، حاوی مسایلی مهم است که در عصر حاضر کارآیی بسیاری دارد. مطالعه و تحلیل هر یک از این نامه ها به ویژه در زمانی که شیعه در کشورهای جهان به اشکال مختلف تحت ظلم و ستم قرارمی گیرد می تواند بسیار راهگشا و سازنده باشد. اگر بخواهیم تمدن اسلامی را براساس آموزه های وحیانی و نظام ولایی سامان دهی و بازسازی کنیم می بایست همراه با شناخت کامل افکار و اندیشه هایی باشد که نظام تمدنی را از نظر فکری و فرهنگی پشتیبانی می کند و اگر از این نظام فکری و فرهنگی به هر علتی غافل شویم در همان مسیری قرار می گیریم که پیش از این نظام خلافت سلطنتی، جامعه مدنی پیامبر(ع) و امت اسلام را در آن قرار داد که سرانجام آن بدبختی و فلاکت و فروپاشی و استعمار بوده است.